مولای من آقای لحظه های تنهایی و بی کسی ام ، اکنون که با قلبی آکنده از امید سوی تو می آیم امید ان دارم که سنگینی این کوله پر از غم و نامردی زمانه را از شانه های ناتوانم برداری.
مولای من آقای لحظه های تنهایی و بی کسیم این من ناتوان از رنج های روزگار سخت به تنگ آمده ام همدم و همرازی مهربانتر و بزرگتر از تو در این جهان فانی نمی یابم .....
آقای تمام لحظه های زندگیم من مسافر خستگی ناپذیر جاده هایی ام که انتهایش تو باشی این جاده های به تو رسیدن بی راهه می شوند اگر تو نباشی ..........
نوشته شده توسط باران
+ نويسنده : مهاجر تاريخ : چهارشنبه 1387/08/01
|
|